محمد باقر شريعتى سبزوارى

51

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

طبق اين قاعدهء كلى براى مقالهء پنجم زمينه‌اى باقى نمىماند و موضوع آن به كلى منتفى مىگردد ؛ به عبارت ديگر ، ممكن است اشكالى بر متن وارد شود كه اگر مصنف منشأ همهء معلومات و ادراكات را حس بداند بايد نظر حسيون را تأييد كرده باشد و از نظر فلسفى در جرگهء آنان قرار گيرد ، زيرا آن‌ها كليهء معلومات را به محسوسات برمىگردانند . جان لاك ، كه سردستهء اين گروه است ، مىگويد : « در عقل چيزى نيست كه قبل از آن در حس وجود نداشته باشد » ، پس كليهء ادراكات و علوم حضورى و حصولى از حواس نشأت يافته و ما شناخت غير حسى نداريم . در پاسخ مىگوييم : اين اشكال وارد نيست ، زيرا هر برهانى در محدودهء صغرا و كبراى خود نتيجه مىدهد و به اصطلاح منطقىها نتيجه ، تابع اخسّ مقدّمتين است ، نه به صورت وسيع‌تر و گسترده‌تر از آن ، بلكه هر نتيجه‌اى در دايرهء موضوع خود محصور و محدود مىگردد . برهان مذكور مىگويد معلوماتى كه از طريق حواس در حوزهء ذهن وارد مىشوند يا به طور مستقيم از طريق حواس فراهم آمده‌اند و يا بر اثر تصرفى است كه ذهن در فراورده‌هاى حواس انجام مىدهد . اين دليل نمىگويد مطلق معلومات و معقولات ذهنى مولود حواس است . به قول علّامه : ولى حقيقت جز اين است ، زيرا نتيجهء هر برهانى در اندازهء عموم خود تابع برهان خود مىباشد و نمىتواند از محدودهء برهان فراتر رود و برهانى كه براى اثبات اين حكم اقامه كرديم به اين عموم و شمول نبود ، بلكه كبراى استدلال اين بود كه معلوماتى كه از طبيعت گرفته شده بايد به نحوى از طريق حواس در حوزهء ذهن ما قرار گرفته باشد ، چه برهان ما ، ناطق بود به اين‌كه هر ادراك و علمى كه به نحوى منطبق به محسوس مىباشد اولًا ، به لحاظ ارتباطى [ است ] كه ميان مدركات موجود است . گفتيم ادراكات حسى سازندهء ادراكات خيالى است و مدركات خيالى زمينه ساز ادراكات عقلى است ؛ مثلًا ادراك انسانِ كلّى ، مسبوق است به انسان جزئى و خيالى و آن هم مسبوق است به انسان جزئى و حسى ؛ مانند احمد . پس هر ادراكى كه به نحوى منطبق بر محسوس باشد اولًا ، به لحاظ اين‌گونه ارتباطات و ثانياً ، به لحاظ عدم منشئيت آثار [ ى است ] كه مدرك و معلوم ذهنى دارد . آتش